محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

1406

تاريخ الطبرى ( فارسي )

پس از آن اقرع و زبرقان در همه جنگها تا جنگ يمامه همراه خالد بودند ، آنگاه اقرع به همراهى شرحبيل سوى دومه رفت . سخن از بطاح و حوادث آن ابن عطية بن بلال گويد : وقتى سجاح سوى جزيره رفت ، مالك بن نويره از رفتار خويش باز آمد و پشيمان شد و در كار خويش متحير شد ، وكيع و سماعه نيز زشتى رفتار خويش را بدانستند و به نيكى باز آمدند و از اصرار بگشتند و زكات را آماده كردند و پيش خالد آوردند كه به آنها گفت : « چرا با اين قوم همدلى كرديد ؟ » گفتند : « به سبب خونى بود كه از بنى ضبه مىخواستيم و فرصتى به دست آورده بوديم . » بدينسان در ديار بنى حنظله چيز ناخوشايندى نماند ، مگر مالك بن نويره و كسانى كه به دور وى فراهم آمده بودند و در بطاح بودند ، مالك در كار خويش متحير و درمانده بود و نمىدانست چه بايدش كرد . عمرو بن شعيب گويد : وقتى خالد آهنگ حركت كرد از ظفر برون شد ، كار اسد و غطفان و طى و هوازن سامان يافته بود و او سوى بطاح روان شد كه نرسيده به جزن بود و مالك بن نويره آنجا بود . ولى مردم انصار به ترديد افتادند و از خالد بازماندند و گفتند : « دستور خليفه چنين نبود ، خليفه به ما دستور داد وقتى از كار بزاخه فراغت يافتيم و ديار قوم سامان گرفت ، بمانيم تا وى نامه نويسد . » خالد گفت : « اگر به شما چنين دستور داده به من دستور داده بروم ، سالار سپاه منم و خبرها به من مىرسد ، اگر هم نامه اى يا دستورى از او نرسد و فرصتى پيش آيد كه اگر خواهم به دو خبر دهم از دست برود ، به دو خبر ندهم و فرصت را به كار گيرم . و نيز اگر حادثه اى رخ دهد كه خليفه در بارهء آن دستورى نداده ، بايد ببينم بهترين